شاهدخت سرزمین ابدیت

اتاق جدیدم رو توی خونه ی جدید زیاد دوست ندارم  البته یه اتاق جمع و جور و در کل خوبهخنثی

ولی اتاق قبلیم(تو خونه قبلی)خیلی بهتر بود  یه جوری بود که صبحا از پنجره افتاب می زد تو صورتم و عمرا اگه می تونستم تا ساعت ٨ صبح هم بخوابم   ولی الان...آخ

یه چیز دیگه ای هم که خیلی ازارم می ده اینه که هر وقت به بیرون از پنجره نگاه می کنم یه منظره ی زشت می بینم   یه ساختمونی که سازندش اصلا سلیقه نداشته و واییییییی از سر و روش کثافت می بارهسبز

ولی امروز یه صحنه ی قشنگ رو یکی از تیراهنای نورگیره اون ساختمونه دیدمیول

دوتا کفتر خیلی توپول و بامزه یه تریپ عشقولانه برداشته بودن و عشق بازی می کردنزبان

خندم گرفتمژه دیدم بدون اینکه به جای زشت دور و اطرافشون نگاه کنن به زیبایی خودشون می بالن قلبحالا ما ادما   یکی مثه خوده من   به جای اینکه به اسمونی که از پنجره معلومه و می تونم بهش عشق بورزم نگاه کنم بغلبه چشم انداز ساختمون روبه رویی نگاه می کنم

ولی حالا که دقیقتر نگاه می کنمهیپنوتیزممی بینم  نه انقدا هم زشت نیست  من اگه بخوام می تونم قشنگ ببینمش تا هر وقت از پنجره بیرون رو نگاه می کنم اذیت نشملبخند

پایین نوشت:نیشخند

نمی دونم چرا مثه بچه ادم صبح ها یا عصرا اپ نمی کنمچشمهر وقت می خوام اینکارو انجام بدم می رم سروقت نقاشی کردن   قلموهام صدام می کنم  انگار فهمیدن عاشقشونمخجالت

از کدی(کدخدا)مهربونم هم ممنون که یه ایده ی قشنگ واسه پنجره ی اتاقم دادقلب

دارم جلو جلو خبر می دممتفکر همه حواسا جمع  ٢۵ تیر تولد یه سالگی وبلاگمه نیشخند بیاین یه جشن براش بگیریم هورا  اخه اولین تولد خیلی مهمهلبخند

نوشته شده در ٢۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |